Text Box: بينش و دانش ، تقوی و عدالت رهبر حکومت اسلامی

نگاهی به عمل کرد رهبردر بيست سال گذشته و بيانات ايشان در موارد مختلف نمونه های گويايی از بينش سياسی اجتماعی و آگاهی علمی وفلسفی ايشان را بيان ميدارند. 

نمونه مشخصی از عدالت رهبر در فتوای کشتار و بازداشت مردم در روز بيست هفت خرداد ميباشد که  با راه پيمائی های مسالمت آميز خود ميخواستند  نارضايتی خويش را از تقلب در انتخابات و انتصاب احمدی نژاد به رياست جمهوری به اطلاع رهبر برسانند. اما رهبر فتوای کشتار آنها را صادر ميکند. 

درشرفيابی اعضای مجلس خبرگان ميگويد ضمن اينکه بايد از مخالفان نظام اعلام برائت نمود تا مرز ها روشن شود نظام اسلامی نظامی بر اطاعت از پروردگار و نقشه و هندسه! الهی ميباشد. سپس با فتنه ناميدن راه پيمايی بعد از انتخابات ميگويد: مساله اساسی حفظ هويت نظام و مرز ها و شاخص های آن است و کسانی که هندسه و هويت نظام را که در قانون اساسی متبلور شده است قبول دارند جزء مجموعه نظام خواهند بود، و بالاخره پايه اصلی نظام عدالت و کرامت انسان و خواسته ها و آراء مردم می باشد!

اين سخنان سليس کلماتی هستند که بينش سياسی و اجتماعی، تقوی و عدالت رهبر را نشان ميدهند که توجيه کننده کشتار و بازداشت های بدون دليل روزنامه نگاران و نويسندگان، تجاوز به دختران و پسران در بازداشت گاه ها به جرم مخالفت با نظام! و اعدام های بدون محاکمه بازداشت شده گان ميباشند.

در بيست سال رهبری ايشان به بهانه حفظ نظام الهی رهبر معظم و روحانيون و دولتمردان منصوب رهبر مرتکب جناياتی به نام دين در داخل و خارج شده اند که در تاريخ ايران کم سابقه بوده است و چنانچه بهر دليل عاملين جنايات مشخص شوند مسببين يا به مشاغل بالا ترا رتقاء می يابند يا  به مقام مشاور رهبر در بيت رهبری به خدمت افتخار آميز خود به نظام الهی!  ادامه ميدهند و پرونده جنايات از نظر آنها بسته ميشوند و هرگاه کسی سخنی درمورد آنها بيان دارد، محارب اعلام و اعدام ديگری را به دنبال خواهد داشت. 

جناياتی که هرگز از صفحات تاريخ و خاطره مردم بيرون نخواهند رفت. اين ها همه نمونه های بارزی از عدالت اجتماعی و بينش سياسی مقام معظم رهبری ميباشند که پيروان ولايت مجريان آن هستند.تا جايی که عباس دولت آبادی دادستان تهران اعلام ميدارد تنها با تقاضای عفو از ولی فقيه ميتوان جلو اعدام زندانيان سياسی را گرفت.

رئيس جمهور منصوب رهبر نيز علاوه بر دروغ های مستمری که به مناسبت های مختلف ميگويد در يکی از بيانات استانی خويش رفاه و آسايشی را که در نتيجه فعاليت و کاردانی مديران اجرایی و برنامه های درخشان اقتصادی و سازندگی سی ساله حاکميت نظام اسلامی نصيب مردم ايران شده است را  قابل مقايسه با هيچ يک از ادوار تاريخ ايران نميداند، در حالی که ميزان فقر مردم در طول سی سال گذشته عليرغم درآمدهای سرشار نفت بطرز وحشتناکی افزايش يافته است. 

برعکس سرسپردگان نظام  و وابستگان آنها ميزان ثروت خود را ازچپاول منابع مالی کشور به ميزان ارقامی نجومی افزايش داده اند. و با ازدياد بودجه ارگان های انگلی دردوره دوم زمامداری  رئيس جمهور انتصابی اين ارقام بطور سرسام آوری منحنی صعودی طی کرده است. رشد فقررا به راحت ميتوان از افزايش شمار خودکشی، خود فروشی، طلاق، اعتياد و بيکاری کارگران بعلت واگذاری کارخانجات و کارگاه های توليدی به آقايان و آقا زاده ها در تمام نقاط کشور مشاهده کرد. در حالی که از کالا های  توليد داخل در بازارها و فروشگاه ها خبری نمياشد بازار ايران از کالاهای قاچاق خارجی که سرداران سپاه و نورچشمی ها از اسکله های عير قانونی وارد کشور ميکنند انباشته شده است.

درد جانکاهی که بازده سی سال حاکميت مافيائی از دروغ گويی و ستمکاری همه ارکان های نظام در جان و روان مردم ايران مانده است هيچ گاه فراموش نخواهند شد. آنچه اين روز ها در ايران ميگذرد با اسلامی که آيت الله خمينی در نوفل لوشاتو وعده آن را داده بودند هيچ  گونه همخوانی و هم زبانی ندارند.

نظام اسلامی ضمن آزار اقليت های دينی شهروندان ايران، هويت ملی و باورهای دينی همه اقوام ايرانی را زير سؤال برده است آنها نميدانند اسلام واقعی کدام هستند. مجموعه نظام اسلامی با کارهای نابخردانه خود ضمن اينکه نام کشور ايران را مضحکه جهانيان کرده اند، نفرت جهانی را عليه کشور ايران برانگيخته اند. تنها يک خيزش ملی که همه شهروندان ايرانی با هر عقيده و مسلک در آن شرکت فعالانه داشته باشند ميتواند راه رسيدن به يک نظام مردمی را هموار سازد و ميهن را از خطراتی که در انتظار آن ميباشد رها سازد