Text Box: جنگ ، ويرانی ،  تجزيه و ديگر هيچ 
توطئه در شمال و شبکه همبستگی احوازی عرب

نظام جمهوری اسلامی با عملکرد سياست های نادرست و غير منطقی خود در سی و سه سال گذشته اختلافات طبقاتی درداخل، کشور را به مرحله انفجاری رسانيده ، حمايت نکردن از توليد کارخانجات داخلی در برابر هجوم توليدات برون مرزی، بيکاری به بالاترين حد در سطح جهانی، کشتار ديگر انديشان، تنش آفرينی با سخنان نسنجيده، چمايت از تروريسم به خاطرجاه طلبی و قدرت نمايی های بدون پشتوانه و اکنون نيز ميهن ما به دروازه های جنگ ،  ويرانی و فروپاشی رسانيده است که نتيجه آن، آوا های دردناک و دهشت آوری است که عليه تماميت ارضی ميهن ما درفضای بين المللی گسترده شده است که هر روز دامنه آن گسترده تر ميشوند.
 از کنگره امريکا
دانا روهر اباکر نماینده کنگره آمریکا در نامه ای به هیلاری کلینتون، خواستار کمک آمریکا به تجزیه ایران و جدا کردن آذربایجان از ایران شده است. و از او ميخواهد که برای رهايی مردم آذربايجان جنوبی که زيرستم دولت ايران است به ملت آذری کمک نمايند. ( دراين باره نوشتار جداگانه ايی خواهيم داشت).

توطئه در جنوب 
ويرايش نوشتار شاپور سورنپهلو (چهارم شهريور 1391)
انگیزه اصلی این نوشته این است، که در یکماه و اندی گذشته گروهها و سازمانهایی با پسوند الاحواز به سرپرستی بیگانگان، به فعالیتهای ضد ایرانی خود شتاب بخشیده اند. این افزایش میتواند نشانگر دو چیز باشد. نزدیک شدن به جنگ بین ایران و نیروهای غربی،  یا آغاز تحریکات قومی دیگری که منجر به یک جنگ داخلی و دخالت مستقیم  در ایران برای پیاده ساختن پروژه
ایرانستان خواهد شد.
دنیل برت و سرزمین خیالی الاهواز، تحت اشغال ایرانیان
در چندساله گذشته، هر زمان که نامی از گروههای تروریستی عرب تجزیه طلب یا هوادران آنان به میان می آید، نام دنیل برت  ( يا دنیال برت و دانیال برت -   Daniel Brett) ، تبعه انگليس تداعی ميشود.
نخستین کسی که  نام دنیل برت  را افشا و نقش او را در جریانات تحریکات اقلّیت عرب در ایران مطرح ساخت، عبدالطیف عبادی، روزنامه نگار و هم میهن عرب زبان بود. وی درباره برت مینویسد: دانیل برت. مردی انگلیسی با سوابقی مرموز و ناشناخته. این شخص مسؤل و راهنمای رسانه ای و مشاور تبلیغاتی گروه جبهه دموکراتیک اهواز است. درباره این فرد هر چه بیشتر تحقیق کرده ام، کمتر به نتیجه رسیده ام که دانیل برت کیست؟ واز چه کسی دستور می گیرد؟ با چه سازمانی ارتباط دارد؟ گزارش کارش را به کدام مرکز میدهد؟ هدف او از دشمنی با ایران و تقویت تجزیه طلب های ضد ایرانی چیست؟
برت  از اعضای فعال اندیشگاه (اتاق فکر) انجمن هِنری جَکسن است، شواهد گویا آنست که او از سوی آنان هدایت ميشود، آنها هستند که نیرو و طراح پنهانی برنامه جدا سازی سر زمین های نفت خیز ایران در زیر پوشش دفاع از حقوق ملت خیالی الاهواز فعالیت دارند.
دنیل برت خود را، روزنامه نگار، کارشناس و مشاور در امور نفت و انرژی، پتروشیمی، سیاست خارجی، بازار جهانی معرفی میکند.  برت در رأًس انجمن دوستی اهوازیهای بریتانیا (BAFS) و شبکه همبستگی احوازی عرب (AASN) قرار دارد، که شرايط اقلیت عرب در ایران را مشابه شرايط فلسطین زير اشغال اسرائیل دانسته و خود را حامی خلق عرب و الاهواز زير اشغال و آزار ایرانیان میداند.
وی در سال ۱۳۸۷ در گفتگو با مجله نیسان که بزبان عربی چاپ ميشود، در این مورد میگوید ملت الاحواز )اهواز( باید به اندازه فلسطینی ها مورد توجه و پشتیبانی چهانيان قرار بگیرند. در واقع من بر این باورم که توانای تاثیر گذاری بر زندگی اهوازی ها هستم . . . اهوازی ها مانند دیگر ملت ها قادر به مقابله با ایرانی ها و نابود ساختن کاخ پوشالی آنها در سرزمین عربی اهواز هستند . . . این انجمن به همراه سازمان حقوق بشر احواز فعالیت های گسترده ای در عرصه کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای جهان به عمل آورده است.
برت که يکی از عوامل اصلی تحریکات قومی در استان خوزستان ميباشد، یکی از تحریف کنندگان نام خلیج فارس نیز ميباشد. وی از هر فرصتی که بدست آورد، تلاش در اشاعه نام دروغین خلیج عربی کرده  و ایران را در منطقه خاورمیانه، حیوانی لگام گسیخته میخواند.
وین مدسون، افسر پیشین آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (NSA) و افسر ضد اطلاعات نیروی دریایی آمریکا (ONI)، در بخشی از افشاگریهای خود در ژانویه ۲۰۰۷ از دنیل برت به عنوان عضو سازمان جاسوسی بریتانیا، که در بمب گذاریهای استان خوزستان و ایجاد تنش، و دامن زدن به اختلافات و اغتشاشات قومی در ایران را، که دولت بریتانیا نيز در آن شرکت داشته است، نام میبرد. وی در این گزارش مدعی میشود که بمب گذآریهای استان خوزستان در سال ۲۰۰۵ که منجر به کشته شدن بسیاری از شهروندان بیگناه شده،  بدست نیروهای ویژه ارتش بریتانیا، سازمان جاسوسی بریتانیا با همکاری "جبهه دموکراتیک خلق عرب الاهواز" (AADPF) که مرکز آن در لندن است و سازمان مجاهدین خلق (MKO) انجام گرفته است.
برت مدعی است که جمعیت اعراب در ایران  ۸ تا ۱۰ میلیون در خوزستان زندگی میکنند که تا سال ۱۹۲۵، برای خود کشوری مستقل و هم مرز ایران داشته اند. براساس ادعای برت، این کشور عربی به دو نام الاحواز، و عربستان خوانده میشده ، که در سال ۱۳۲۵ توسط رضا شاه به اشغال در آمده و به خاک ایران افزوده شده، که به منظور عرب زدایی و تحریف در تاریخ، ایرانیان در سال ۱۹۳۶ نام سرزمین اشغالی را به خوزستان تغيیر میدهند.  
در ماه مارس ۲۰۰۵ ، جک استراو وزیر امورخارجه بریتانیا در دولت کارگری با گروه های الاهوازی در لندن دیداری محرمانه داشت. یک ماه پس از آن دیدار انجمن دوستی اهوازی های بریتانیا  ترجمه نامه ایی محرمانه که به امضای محمدعلی ابطحی بود را از طریق شبکه ماهواره تلویزیونی خود بنام الاحواز پخش ميکند، که دولت ایران آن را جعلی مينامد و بریتانیا را به آشوبگری و تحریکات قومی در ایران متهم ميسازد. در آن نامه ادعا شده بود که دولت ايران قصد دارد در طی ده سال جمعیت اعراب خوزستان را به ۱/۳ ميليون نفر کاهش داده و با انتقال اعراب به استانهای آذربایجان، فارس و کردستان، و جایگزینی آنان با آذری ها و فاسی زبانان، خوزستان را از نژاد ایرانی پر کند. جمعی از جوانان اقلیت عرب در ایران  پس ازشنیدن مضمون نامه جعلی از شبکه ماهواره ای الاهواز ، به خیابان ها ریختند که پس از آتش زدن بانکها و ساختمانهای دولتی و ماشینهای مردم در درگیری با نیروهای انتظامی ۴ کشته و ۴۰۰ نفر دستگیر بجا گذاشتند.
پس از مدتی فاش گرديد که نامه ابطحی را دنیل برت جعل کرده است، که موجب تحریکات قومی و خونریزی در اهواز شود. برت شاهکار ضد انسانی خود را انتفاضه ملت الاحواز میخواند، تا وسيله ای برای شورش اعراب ساکن خوزستان علیه اشغال سرزمین های خود توسط ایرانیان گردد.
از آنزمان تاکنون، برت ادعای خود را مبنی بر مهاجرت اجباری اعراب از خوزستان (بگفته وی از کشور اشغالی الاحواز)، بارها و بارها تکرار کرده و هرسال آن را خبری تازه اعلام میکند. که این ادعا را هر چند ماهی در مقاله های گوناگونی به چاپ ميرساند، و رسانه های غربی آن را تکرار میکنند.  بی شک هدف تکرار این دروغ از سوی برت و گروه هایزير نظر او دامن زدن به تحریکات قومی در ايران وجلب توجه سیاستمداران اروپایی مدعی دفاع از حقوق بشر و پشتیبانی کشور های مطبوع آنها میباشد.
برت برای متحد ساختن همه تجزیه طلبان عرب، آذری، کرد و بلوچ، برعلیه ایران، شیوه های گوناگونی بکار میبرد، از جمله خواهان برقراری سامانه فدرالیسم در ایران است. وی به منظور رسیدن به هدف خود، در سال ۲۰۰۵ کنگره ملیت ها برای ایران فدرال  (CNFI)، را پایه گذاری ميکند. این کنگره درروز گشایش، که همه سخنرانان خود را ازنمایندگان اقوام عرب، کُرد، آذری، بلوچ و ترکمن زير ستم ایرانیان یا فارس زبانان معرفی و  خواهان پایه گذاری سامانه فدرالیسم در ایران شدند، که  بدون استثنأ مانندخود برت، از بیگانگان تشکیل شده بود.
البته هدف فدرالیسم برت که سرانجام آن تجزیه میباشد، آشکاراست، ولی یکی از سندهای افشا شده توسط ویکی لیکس در سپتامبر ۲۰۱۱ گویای بهتر این حقیقت است. مدرک فاش شده، به دیدار و گفتگویی بین خلیل دلاوی (با نام مستعار: عبدالخالق  دلاوی) و سفارت آمریکا در کویت در سال ۲۰۰۵ اشاره میکند، که نماینده سفارت آمریکا گزارش میدهد: پس از مذاکراتی متوجه شدم که مسأله آنان حقوق بشر نیست. وی ادامه میدهد: زيرا  سرانجام دلاوی اعتراف کرد، که همه این گروه ها در یک هدف مشترک هستند. آنها خواهان فدرالیسمی هستند که منجر به جدایی از ایران شود، زیرا که به ادعای او ۹۹ درصد جمعیت الاهواز خواهان جدایی از ایران میباشند. 
برت در سال ۲۰۰۶، برای مطرح‌ ساختن سرزمین الاحواز تحت اشغال ایرانیان در سازمان ملل متحد نخست اذهان و پشتیبانی سیاستمدران دست دوم انگلیس  که نه تنها هیچ آگاهی از مسائل جهانی ندارند را آغاز کرد. در آن نشست پارلمانی وی موفق به گردآوری ۴۹ امضای از نمایندگان مجلس عوام بریتانیا شد، که با دریافت آن، اعتباری برای اهداف پلیدخودفراهم ساخت.
باب راسل از حزب لیبرال دموکرات و مارک دورکَن نماینده ایرلند شمالی که به تازگی به کمپین دنیل برت پیوسته اند، در نشست ماه ژوئن ۲۰۱۲ مجلس عوام موفق به جلب نمایندگان، که از سیاستمداران قانونگذار بریتانیا میباشند، گشت. این برای برت یک پیروزی بزرگ بود، زیرا با پشتیبنانی آنان و بدون دخالت دادن مستقیم دولت بریتانیا، سرانجام موفق شد دروغ خود را در پارلمان اروپا مطرح سازد.  وی پس از مطرح ساختن آن با یاری ازمدارکی که خود آنها را جعل کرده بود، موفق به جلب نمایندگان پارلمان اروپا و دریافت پشتیبانی آنان برای اهداف خویش گردید. نتیجه آن دیدار سبب شد که نمایندگان پارلمان اروپا، بدین باور هستند که اکثریت ساکنان استانهای جنوبی ایران عرب بوده، که بیش از ۸۰ سال درزیر زور و ستم ایرانیان اشغالگر بسر میبرند. برت همچنین از سخنان شیرین عبادی در دفاع از تظاهرات مسالمت آمیز تعدادی از هم میهنان درشهر اهواز و سرکوبی آنان از سوی رژیم که به سازمان ملل شکایت کرده بود، را بنفع خود سوء استفاده کرده و به دروغ اعلام نمود، که شیرین عبادی با آنان همراه و حامی و پشتیبان ملت الاهواز است. 

انجمن دوستی اهوازی های بریتانیا
عبدالطیف عبادی، روزنامه نگار عرب زبان ایرانی از ماهیت و دسیسه های این گروهک های تروریستی تجزیه طلب که با پشتیبانی از سوی غربیان فعالیت دارند در نوشته ای تحت عنوان "دام جدیدی که تجزیه طلبان برای ما گسترده اند تحليل مستدلی کرده مینویسد: یکی دیگر از شیوه های تبلیغاتی، ساختن زیر مجموعه ها و سازمان ها و تشکیلات جعلی و دروغین در اینترنت است که از آن جمله میتوان به مرکزحقوق بشر اهواز، حزب همبستگی دموکراتیک اهواز، سازمان رهایی بخش خلق عربستان، جنبش الاهواز، انجمن دوستی و ملت عرب اهواز، کانون دوستی بریتانیا و اعراب اهواز، جنبش مردمی و قومی خلق عرب اهواز ، مرکز مطالعات اهواز ، جنبش آزادیبخش ملی اهواز و چندین گروه جعلی دیگر اشاره کرد. ( تمام اسامی با تاکید بر بکار بردن اسم ساختگی احواز بجای اهواز و در اشاره به کشور خیالی الاحواز هستند که شامل استان خوزستان و حتی بوشهر و هرمزگان میشود).
یکی از گروهک هایی که عبادی در نوشته های خود نام میبرد، انجمن دوستی اهوازیهای بریتانیا (BAFS)، به رهبری دنیل برت است.
این انجمن، از دسامبر سال ۲۰۰۴ مسؤل راهنمای رسانه ای و مشاور تبلیغاتی و پشتیبانی از گروه های تجزیه طلب که مرکز آن در لندن است، که با پشتیبانی فکری بیگانگان و مالی کشور های عربی خلیج فارس به ویژه کویت بکار خود همچنان ادامه ميدهد. این گروههای تجزیه طلب درصدد تشکیل کشور خیالی عربی بنام الاحواز میباشند، که استانهای خوزستان، بوشهر، هرمزگان و بخشی از لرستان و عیلام را در برمیگیرد.
در دسامبر۲۰۰۴ چند ماه پیش‌ از پخش نامه جعلی محمد علی ابطحی و آغاز تحریکات قومی در اهواز و بمب گذاری ها در استان خوزستان  آغاز بکار کرد. هدف از راه اندازی این انجمن، تحریکات قومی در ایران و  جلب پشتیبانی کشورهای غربی در مورد وضعیت ملت خیالی احواز زير ستم فارس ها بود.
این انجمن پس از بنیان گذاری، موفق به راه اندازی شبکه ماهواره ای الاحواز، اقدام به معرفی دهها سازمان و تشکیلات سازمانی زیر پوشش انجمن، برگذاری گردهمایی ها، سخنرانی ها، گفتگو با رسانه های و تارنماهای غربی و عربی، پخش گزارش ها و نگاشته های گوناگون، راه اندازی دهها تارنما، صدور صدها بیانیه در مقاطع مختلف همگام با تحولات سیاسی و اقتصادی روز، دیدار با سیاستمدارن غربی و عربی، و همچنین سران سازمان مجاهدین خلق، در راستای تحریکات قومی در ایران بوده است. منبع مالی این تشکیلات سازمانی که برای اداره آنها به میلیونها دلار در سال نیازمند هستند همچنان پنهان و محرمانه باقی مانده است.
مدارک افشا شده توسط ویکی لیکس، نشانگر آزادی این گروههای جدایی خواه در ملاقات با مقامات بلندپایه دولت های غربی با هدف تجزیه ایران است، به نحوی با دنیل برت در ارتباط میباشند. از این دیدارها میتوان به دیدار منصور سیلاوی رهبرحزب تضامن الدیمقراطی با جک استراو (در گرما گرم  بمب گذاری های  سال ۱۳۸۴ در خوزستان) و نیز رضا وشاحی (از هموندان گروه دنیل برت) با وزیر امور خارجه و رئیس پژوهشگران دفتر مطالعاتی و سیاست گذاری بخش خاورمیانه وزارت امور خارجه بریتانیا اشاره نمود. منصور سیلاوی اهوازی مسؤل پیشین امور مالی انجمن دوستی اهوازیهای بریتانیا، سه سال پیش ‌از مرگ در دیدار با سرکنسول آمریکا در دبی، دیدار این گروهک ها با جک استراو را تائید میکند.
در سند افشا شده توسط ویکی لیکس در سپتامبر  ۲۰۱۱ که در پیش به آن اشآره شد، از یک سری دیدار و گفتگو ها بین خلیل دلاوی (با نام مستعار عبدالخالق  دلاوی) و سفارت آمریکا در کویت در سال ۲۰۰۵ از فعالیت های گروه های تجزیه طلب عرب در ایران از جمله گروه دنیل برت تحت رهبری بیگانگان پرده برمیدارد. دلاوی نام برخی از گروه های فعال عرب در ایران را، با یک هدف مشترک که تجزیه ایران است نام میبرد،. نماینده سفارت آمریکا از زبان. دلاوی در گزارش محرمانه خود در این مورد مینویسد: انجمن دوستی اهوازی های بریتانیا  سازمانی به رهبری دنیل برت که مرکز آن در لندن است. او میگوید که این سازمان بوسیله دولت بریتانیا تشکیل شده تا بتواند با اپوزیسیون و گروه های تجزیه طلب اهوازی در رابطه باشند. بر اساس این سند سفیر آمریکا ریچارد له بارون، آنرا سری اعلام کرد، و رونوشت این گفتگو را به سفارت بریتانیا در کویت میفرستد.
در همان گفتگو، دلاوی  که همان منصور سیالوی که مهره مورد اعتماد دنیل برت بود، انگیزه فعالیت های این گروهها را دفاع از حقوق بشر اعلام میکند، که نماینده سفارت آمریکا، به وی شک کرده و با کمی فشار، دلاوی اقرار میکند که حقوق بشر یک بهانه است و آنان به دنبال تجزیه هستند.
در سند دیگری از ویکی لیکس، به دیدار انجمن دوستی اهوازیهای بریتانیا با مقامات آمریکایی در امارات (دبی) در آوریل ۲۰۰۶ و فعالیتهای بین الملی این گروه اشاره کامل میکند. یادداشت آن گفتگو پس از فرستادن رونوشت هایی به لندن و پاریس، توسط سرکنسول آمریکا جیسون ال. دیویس سرّی اعلام میگردد.
در این نشست منصور سیلاوی، به نمایندگی از سوی انجمن دوستی اهوازیهای بریتانیا، مدعی میشود که ایرانیان به منظور عرب زدایی این بخش از ایران، سرگرم جابجایی و مهاجرت اعراب به نقاط گوناگون کشور هستند. بی گمان این ادعا پژواک شاهکار دنیل برت وساخت نامه جعلی بود که موجب تحریکات قومی و کشته شدن ۴ عرب در خوزستان میتواند باشد، که قبلا به آن اشاره شد.
از این مدارک میتوان دریافت که دولت آمریکا هنوز در مسأله تحریکات قومی و خونریزی در خوزستان نقشی نداشته است و بی گمان پس از این دیدارها فعالیت و همکاری با گروههای تروریستی عرب و رؤسای بیگانه، که مرکز آنان در لندن است، پس از پیوند با انجمن هنری جکسُن و پشتیبانان آمریکایی آن آغاز میشود.
نقش مهم اندیشگاه هنری جکسن در طرح جداسازی خوزستان
دنیل برت در باره همکاری انجمن هنری جکسُن، برای قبولاندن ملتی جعلی بنام الاحوازی ميگوید: در راستای تلاش های بی وقفه این انجمن و شرح مسأله الحواز موفق به پشتیبانی کمیته هنری جکسن شده ایم.
اندیشگاه ( اتاق فکر ) انجمن هنری جکسن (Henry Jackson Society  )، با مرکزیت در لندن تشکیل میزگرد درمجلس عوام انگلستان فعالیت دارد. این جمعیت هدف اصلی Think Thank) ( خود را مدافعان حقوق بشر ودموکراسی جهانی میخوانند، ولی درحقیقت یک گروهی آتلانتیک ستی (همکاری بی شرط‌ و قید بین آمریکا و اروپای غربی) و از پشتیبانان اسرائيل میباشند.
اعضای این دسته نو محافظه کار و جنگ طلب، و معتقد به  دخالت مستقیم  در امور بین المللی، به ویژه در خاورمیانه و اشغال کشورها تحت نام صلح و اهداف ژئوپولیتیک میباشند. آنان براین باورند که این دخالت ها، با گسترده ترو نیرومندتر ساختن پیمان نظامی ناتو و نیز مستحکم ساختن روابط بین ایالات متحده واروپای غربی به ویژه بریتانیا ممکن میشود. این جمعیت رؤیایی  تشکیل یک حکومت جهانی در زیر کنترل غرب اند و به عبارتی دیگر دولتهای انگلو ساکسونها را در سر میپرورانند. از رؤسای نامی این انجمن سر ریچار دییرلاو، رئیس پیشین سازمان اینلیجنت سرویس بریتانیا (SIS که به آن MI6 هم گفته میشود) را میتوان نام برد.
کمیته این اندیشگاه که خود را پشتیبانان میخوانند، مسؤل خط مشی سیاسی و فکری اندیشگاه را تعیین میکنند و متشکل از سیاستمداران بریتانیایی و جنگ طلبان امریکایی هستند. برخی از آنان از طراحان جنگ و اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا بوده اند، از جمله: ریچارد پرل و ویلیام کریستول، طراحان ‌پروژه سده آمریکایی نو ،  جیمز وولی رئیس پیشین سازمان سیا جاشوا موراوچیک، کسی که خواهان بمباران ایران است، مایکل شروف وزیر امنیت داخلی ایالات متحده آمریکا و ژنرال جک شی هَن، فرمانده کل پیشین نیروهای ناتو. همه نامبردگان از اعضآی اصلی کمسیون سه جانبه  نیز میباشند.
ریاست انجمن هنری جکسن را یک آتلانتیست و اروپا محور (پان اروپایی) بنام دکتر الن مندوزا بعهده دارد، که در سال ۲۰۰۶ برای نخستین بار مسأله ملت خیالی الاحواز را در مجلس عوام بریتانیا (یکسال پس از گفتگوی برت با مجله نیسان در این مورد) مطرح ساخت و تاکنون  بارها مهمان و سخنگوی پرس تی وی،  تلویزیون انگلیسی زبان وابسته به نظام جمهوری اسلامی در لندن) بوده است.
مندوزا همچنین مشاور عالی امنیتی بین الاحزاب مجلس عوام  بریتانیا، عضو سازمان امنیت داخلی بریتانیا و مدیر عامل یک شرکت امنیتی و مرموز بنام استراتژی جهانی میباشد هم چنین، رئیس امور ارتباطات هنری جکسن شخصی بنام مایکل وایس  است. وی ریاست گروه فشار تنها خبرنگاری (Just Jornalism)، از مدافعان اسرائیل در مطبوعات و رسانه های بریتانیا بود را به عهده داشت، که در شهریورماه ۱۳۸۷ (سپتامبر ۲۰۱۱) بخاطر فاش مسائل سری به علت مشکلات مالی بسته شد.
شبکه همبستگی احوازی عرب
همه این گروهها، سازمانها و احزاب به گونه ای مستقیم یا غیرمستقیم با شبکه همبستگی احوازی عرب (AASN) مرتبط میباشند، که موجب شگفتی نیست که دنیل برت ریاست آن را بعهده دارد. ریاست برت بر این شبکه در سپتامبر سال ۲۰۱۱، پس از گفتگوی وی با تارنمای همجنس بازان خاورمیانه فاش گشت، که در آن گفتگو خود را رئیس این شبکه اعلام نمود.
اعضای اصلی و سخنگویان این شبکه و شآخه های سازمانی آن، بجز دنیل برت که بیگانه است، و تعدای انگشت شماری  عرب، ایرانی، از جمله'یوسف عزیزی بنی طُرف و کریم عبدی که نیمه عرب، ایرنی، آمریکائی است، بقيه عراقی میباشند، که خود را عرب، ایرانی معرفی میکنند.‌ این عده عراقی های ایرانی نما، بازمانده گروههای تروریستی عرب میباشند، که توسط صدام حسین و حزب بعث عراق در سالهای جنگ با ایران تشکيل شده بودند.
یوسف عزیزی بنی طُرف، که  ادعای رهبری خلق عرب را دارد، در دهه ۵۰ خورشیدی پیش از آنکه مبدل به یک پان عربیست صد آتشه شود، یک کمونیست و از هواداران سلطه جهانی اتحاد جماهیر شوروی بود. وی امروز رئیس مرکز مبارزه با نژادپرستی و تبعیض علیه اعراب در ایران با مرکزیت در لندن است و با  کنگره ملیت ها برای ایران فدرال (CNFI) و همچنین سازمان حقوق بشر احواز، که یکی دیگر از گروه های تجزیه طلب است، همکاری نزدیک دارد.
اداره سازمان حقوق بشر احواز از سوی آمریکائیان برعهده کریم عبدی است، که از کارمندان وزارت دفاع آمریکا در پنتاگون، در بخش دفتر امور شمالی خلیج فارس (بخشی از مدیریت برنامه و خط مشی خاور نزدیک و جنوب آسیا  (NESA) میباشد. 
عبدیان همچنین ریاست گروه دیگری بنام بنیاد آموزش و حقوق بشر احواز، را بعهده دارد که در زیر پوشش پژوهش و آموزش مسؤلیت تحریف در تاریخ ایران و تاریخ سازی درباره کشور خیالی و تاریخی الاحواز را به عهده دارد.
از جمله تحریف های عبدی، جمعیت عرب در ایران است، که وی این جمعیت را با فارسها برابر میداند، ولی به نحوی شگفت آور تعدادشان همواره بین ۱۳میلیون  تا ۵ میلیون در حال نوسان است.
عبدی  در یکی از گردهمایی حقوق بشر سازمان ملل در ژنو در سال ۲۰۱۰، رو به حضار شرکت کننده اعلام میکند: ساختار جمعیتی ایران را ترکها، عربها، فارسها، کردها، بلوچها و ترکمن ها تشکیل میدهند، که از نظر درصدی هیچکدام بردیگری برتری ندارد.  بنابر این ادعا، ۱/۶ جمعیت ۷۸ میلیونی ایران عرب هستند، بعبارتی دیگر در ایران ۱۳ میلیون عرب سکنی دارند.
عبدی که سه دقیقه پیش جمعیت عرب در ایران را ۱۳ میلیون اعلام کرد بود، ناگهان به ۵ میلیون تغیير داده و با تاکید ویژه ای بر بومی بودن اعراب در ایران، ادامه میدهد: پنج میلیون اهوازی عرب بومی در جنوب غربی ایران، در استان خوزستان، یا نام بومی آن که الاحواز یا عربستان است زندگی میکنند. اهوازی ها ساختار بومی، قومی، ملی و زبانی اقلیتی در ایران هستند. از دید تاریخی، مردم جامعه بومی عرب، همواره در حاشیه، جدا حساب شده و مورد تبعیض دولتهای برسرکار در ایران بوده اند. عبدی در مارس ۲۰۱۲، دوباره تغیير عقیده داده و این بار جمعیت عرب در ایران را به ۸ میلیون میرساند.
برخی گمان میکنند، که ادعای اینکه الحواز نام عربی باستان استان خوزستان بوده است، از ساخته ها و پرداخته های عبدی میباشد.
اعراب ایرانی
تاریخچه عرب در ایران بسیار روشن و مدارک کافی تاریخی و نیز باستانشناسی در دست است، که همه گویای آن میباشند که  اکثریت عرب های ایرانی مهاجر میباشند تا بومی. پافشار و تاکید بر بومی بودن اعراب در ایران از سوی عبدی، بی گمان بخشی از آن تحریف شده است.
موج مهاجرت اعراب به ایران 
1 - موج یکم مهاجرت اعراب به ایران: این موج پس از یورش مسلمانان به ایران و فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، به ویژه در زمان معاویه  در سده هفتم میلادی انجام پذیرفت. آن مهاجران عرب که بیشترین آنان در خراسان و ماورالنهر اسکان یافتند، در درازای تاریخ در آمیزش با ایرانیان، در جامعه ایرانی حل گشته و توانایی تمیز دادن آنها امروز غیر ممکن میباشد
2 - موج دوم بزرگ مهاجرت عرب به ایران: این مهاجرت در زمان پادشاهی خاندان قاجار انجام گرفت، که عربها از عراق، بویژه ازنواحی بصره و ناصریه به ایران مهاجرت کرده اند. اعراب امروزی در ایران، از فرزندان آن مهاجران میباشند، که خود را به نادرستی بومی میخوانند.
امروز شمارش دقیق این عده مهاجر در ایران روشن نیست. کنگره آمریکا  که سرچشمه اطلاعات آن سازمان سیا میباشد، جمعیت آنان را ۲٪ تخمین زده است. این سرشماری یا  دربر گیرنده مهاجرین موج سوم که معاودین نام دارند میباشد، یا زیاد اعلام کردن آنها سوء استفاده های سیاسی میباشد. این ادعاها با پیشینه دروغگویی و پخش گزارشهای نادرست از سوی آمریکائیان در چند دهه گذشته، قابل اعتماد نیست، به ویژه آنکه تا امروز هیچ سرشماری دقیقی از این مهاجران بعمل نیامده، که آمریکائیان براساس آن بدین محکمی چنین شماره ای را اعلام میکنند.
در این بین پژوهشگران بی طرف و نامی مسائل ایران، برخی شمارش اعراب ایرانی را ۵۰۰ هزار  تا  ۱.۲ میلیون برآورد کرده اند. دکتر توفیق در مقالاتی بنام عشایردر ایران منتشره در دانشنامه ایرانیکا، شمار ۱.۲ میلیون دانشنامه  را گزاف خوانده است. او همچنین شمارش۲۰۰ هزار تن عرب را که از سوی مرکز عشایر ایران در سال ۱۳۶۰ اعلام شده بود را نيز دور از حقیقت میداند.
بدون شک تعداد عربهای ایرانی میبایست بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار تن باشند، که این شمارش دربرگیرنده مهاجرین موج سوم یعنی معاودین نمیباشد.
۳. موج سوم مهاجرت عرب به ایران: این مهاجرت در زمان جنگ ایران و عراق، در دهه ۸۰ میلادی انجام پذیرفت، که به این مهاجران معاودین نامیده ميشوند. معاودین عبارت از چند صد هزار شیعه عراقی است که جمهوری اسلامی آنان را در استانهای غربی و جنوب غربی ایران به ویژه خوزستان اسکان داده است. این مهاجران که شمار دقیق آنان هرگز از سوی جمهوری اسلامی فاش نشده است، رقمی بین ۳۵۰ هزار تا ۷۵۰ هزار برآورد شده است. بی گمان شمارش درست این عده نزدیک به ۵۰۰ هزار میباشد، که تا سال ۱۳۸۵ به  بیش از۴۰۰ هزارنفر ازآنان شناسنامه و پاسپورت ایرانی داده شده است. معاودین خود را ایرانی الاصل دانسته (معاودین يا رانده شدگان) و خود را بازگشتگان میدانند، تا مهاجران.
برخی از معاودین پُستهای بالا و حساس دولتی و نظامی جمهوری اسلامی را به اشغال خود در آورده اند، از جمله محمود هاشمی شآهرودی (رئیس پیشین قوه قضائیه کشور)، محمدرضا نَقَدی (محمدرضا ثمانی = فرمانده مقاومت بسیج)، حمیدرضا آصفی (سخنگوی وزارت خارجه دولت محمد خاتمی) و علی اکبر صالحی، که وزیر امور خارجه کنونی دولت جمهوری اسلامی میباشد.
گزينه های اجرای طرح جدا سازی
همه فعالان این گروه ها و سازمانهای تجزیه طلب عرب، تعداد آنها از مرز ۵۰ نفر نمیگذرد، ولی با ساختن ده ها تارنما و سازمانهای مجازی خود را لشکر عظیمی جلوه میدهند. این دسته با آنکه سیاهی لشکری بیش نیستند تاکنون از هر لشکر واقعی، کاری تر بوده اند.
در این مورد بایستی سپاسگزار عبدالطیف عبادی بود، زیرا وی نخستین کسی بود که به این فریب پی برد و پژوهش های نگارنده هم به همان نتیجه رسید. عبادی مینویسد: این گروه علیرغم اندک بودن تعداد اعضا و هوادارن آن ها ، فعالیتهای گسترده رسانه ای دارد و از چندین شبکه رادیویی و تلویزیونی ماهواره ای ، وبسایت های مختلف و دیگر امکانات تبلیغاتی به زبانهای گوناگون در کشورهای مختلفی برخوردار است . یکی دیگر از شیوه های تبلیغاتی این گروه ساختن زیر مجموعه ها و سازمانها و تشکیلاتی جعلی و دروغین در اینترنت است که از آن جمله می توان به مرکز حقوق بشر احواز ، حزب همبستگی دموکراتیک اهواز ، سازمان رهایی بخش خلق عربستان ، جنبش الاحواز ، انجمن دوستی و ملت عرب احواز ، کانون دوستی بریتانیا و عرب های احواز ، جنبش مردمی و قومی خلق عرب احواز ، مرکز مطالعات احواز ، جنبش آزادیبخش ملی احواز و چندین گروه جعلی دیگر اشاره کرد. 
با برپاسازی تارنماها، سازمانها، احزاب گوناگون که همه تحت نظارت برت و چند نفر دیگر است، برای اعتبار دادن به شایعات و گزارشهای جعلی خود، یكدیگررا منبع گزارش خود قراد داده و پس از انعکاس وسیع موفق به جلب اذهان عمومی، سیاستمدارن کشورهای غربی و مجامع بین المللی میشوند. بدون شک این سیاست و شیوه زیرکانه ای که توسط مغزهای پشت پرده برنامه ریزی شده است، را میتوان نخستین درجهان نام برده که با بکارگیری از  جهان مجازی تا بامروز موفق به اجرای طرحهای خود شده اند.
همه این تلاش ها که برای زمینه سازی طرح تجزیه سرزمین های نفتی از ایران هستند را میتوان با یک هدف مشترک و دو سياست جداگانه ولی همگام تقسیم نمود:
۱. جنگ روانی،  تفرقه افکنی و ایجاد شکاف بین ایرانیان و اقلیت عرب و تحریکات قومی برای زمینه سازی یک جنگ داخلی.
۲. جلب نظر رسانه ها، سازمانهای بین المللی، و شخصیتهای سیاسی غربی برای مشروعیت دادن، تاریخ سازی مبارزاتی برای ملت خیالی الاحوزی که تحت اشغال و ستم فارس ها میباشند که زمینه سازی برای جدایی پس از وقوع جنگی با غربیان و اشغال ایران از سوی آنان است.
در مورد مسأله نخست و ایجاد اختلاف ما بین ایرانیان و اعراب ایرانی، آنان برای رسیدن به اهداف پلید خود دست به شگردهای نو و در عین حال شناخته شده ای زده اند. عبدالطیف عبادی در این مورد مینویسد: یکی از این شیوه ها ، ساختن گروه های مجازی و نژادپرستانه ضد عربی و با شعارهای افراطی و ناسیونالیستی فارس و ابراز نفرت و انزجار از عرب ها به زبان های فارسی ، انگلیسی و عربی در فیس بوک است . عوامل جبهه دموکراتیک احواز به موازات ساحتن گروه های مجازی نژادپرستانهء فارس گرا و ضد عربی در فیس بوک ، گروه های نژادپرستانه دیگری را نیز دقیقاً به همین شکل و شمایل اما این بار به شکل گروه های نژاد پرستانه عرب گرا و ضد فارس به راه انداخته اند . به این ترتیب این جماعت تلاش می کنند تا از یکسو با زدن نقاب نژادپرستان فارس و ابراز نفرت و انزجار و دشنام گویی و تحقیر مردمان عرب و بویژه دو میلیون تن از هموطنان عزیز و نجیب عرب ایرانی ما در خوزستان احساسات آنها را جریحه دار کنند و به خیال خودشان عربهای ایران را نسبت به ایرانی بودن و هموطن بودن آنان با اقوام غیر عرب و ازجمله مردمان بزرگوار و بافرهنگ فارس مأیوس و دل چرکین کنند و زمینه احساس بیگانگی کردن با ایران و ایرانیان را در آنها بوجود آورند ، و از سوی دیگر با ساختن گروه هایی مجازی و ضد فارس و نوشتن مطالبی تحریک آمیز علیه ایران و اقوام غیر عرب، بخصوص با دشنام گویی به فارس ها و میراث فرهنگی و تاریخی این قوم ، سایر اقوام غیر عرب ایرانی و از جمله فارس ها را نسبت به عرب ها بدبین و کینه توز و بیزار کنند. 
بی گمان فعالیت گسترده و مطرح ساختن ملت ساختگی الاحوازی از سوی دنیل برت و رؤسای او در پارلمان بریتانیا، اروپا و همچنین سازمان های بین المللی به منظور آماده ساختن حرکت دوم میباشد.
این سیاست در پی ساختن یک  تاریخچه مبارزاتی و مشروعیت دادن به ملت الاحواز که هرگز وجود نداشته است، و مبارزات آنان  برای رهایی از اشغال و استبداد ایرانیان است، که در آینده ایی نه چندان دور، درصورت یورش نظامی و یا بروز جنگ داخلی و اشغال ایران از سوی غربیان است که بتوانند درزیر پرچم اشاعه آزادی، دموکراسی و دفاع از حقوق اقلیت محروم عرب و نجات آنان از زور و ستم ایرانی، جامعه بین المللی، به ویژه دولتهای غربی را قانع به شناساندن استقلال کشور عربی الاحواز کنند.
سخنی با هم میهنان در اين باره
آنهايی که ازتاریخ درس نمیگرند، محکوم به تکرارآن هستند (جورج سانتانا)
اکنون میدانیم که بیگانگان با استخدام انگشت شماری مزدور و تروریست عرب، که شوربختانه تعداد انگشت شماری از آنان  عرب زبان ایرانی میباشند، تحت نام دفاع از حقوق بشر و خلق عرب، با دروغ و نیرنگ در تلاش برای تجزیه ایران هستند، که در حقیقت هدف نهایی کنترل نفت و گاز ایران است.‌ بنابراین، ما نبایستی هم میهنان عرب زبان خود را در این مسائل و جنایتها مقصر بدانیم، آنان به اندازه دیگر هم میهنان در این مسأله بی گناه و نیز آشفته حال و نگران آینده میباشند. هم میهنان عرب زبان ما به اندازه دیگر ایرانیان به ایران عشق میورزند، که همه ما شاهد جانبازیها و فداکاری های آنان در دفاع از آب و خاک ایران، در زمان جنگ با عراق بوده ایم.
ما در تاریخ یکصد سال گذشته شاهد خطر تجزیه ایران بوده ایم، بویژه غائله خزئل بن جابر (معروف به شیخ خزعل) از دست نشانده های بریتانیا بود، که با کوشش، اراده و فداکاری میهن پرستان، به ویژه رضاشاه سرزمین های نیمه از دست رفته  به مام وطن بازگردانده شدند. امروز بیگانگان بار دگر، با بکارگیری تجارب گذشته و سوء استفاده از آشگفتی های سیاسی امروزه در خاورمیانه وایران، وبا فرصت طلبی درصد هستند، که برنامه تجزیه و نابودی ایران را عملی سازند.
با نگاهی به تاریخ کشور خود، متوجه میشویم هرزمانی که ایرانی درخشیده است، زمانی بوده که خرد و همبستگی و اتحاد در جامعه حاکم و هرزمانی که ما سقوط کرده ایم، زمانی بوده که خرد و همبستگی و اتحاد از جامعه ایرانی رخت بربسته بود.
همه گروهها، تشکیلات، سازمانها، دولت های بیگانه و اشخاصی که از آنان نام برده شد، با همه طرح ها، برنامه ها، پشتیبانی های مالی و فکری، سازماندهی های تشکیلاتی خود، بدون همکاری مستقیم اقلیت خائن و غیرمستقیم اکثریت تک روی جامعه ایرانی (چه در درون و چه در برون کشور)، توانایی رسيدن به اهداف خود که  تجزیه ایران است را نخواهند داشت.
امروز بدون هیچ شک و شبهه ، ما در حساس ترین و خطرناک ترین زمان در درازای تاریخ ۲۷۰۰ ساله کشور خود قرار داریم، که هرگونه لغزش یا بی اعتنایی که بر محور فرهنگ تک روی و خود محور بينی است، شرايط تجزيه و نابودی ميهن خود را فراهم می سازيم.
مسأله این است که سران جمهوری اسلامی، مستقیم یا غیرمستیقیم، خواسته و یا ناخواسته، ۳۳ سال است که همواره آب در آسیاب دشمن ریخته و جاده صاف کُن های حمله  غرب، برای اجرای برنامه های سلطه جويانه خود بر زادگاه ما ميباشند. نظام اسلامی و مطامع بیگانگان، برای رسيدن به منابع انرژی ميهن ما غده مشترک سرطانی هستند که سراسر وجود مام ميهن  را فرا گرفته است تنها راه نجات ميهن از منجلاب سقوطی که در نزديکی آن قرار گرفته است چشم پوشی از اختلافات و کینه های غير معقولانه دير پای ما نسبت به يکديگر است تا بتوانیم با اتحاد و همبستگی آن را ریشه کن سازیم.
اگر سران جمهوری اسلامی نابخردانه به بیگانگان کمک کرده اند، امید است تا دیر نشده، گام هایی برای دفع این سرطان بردارند، این گامها تنها با برگذاری يک همه پرسی عمومی از همه اقوام تشکيل دهنده ملت ايران برای برقراری آزادی و دموکراسی، عدالت اجتماعی و حفظ تماميت ارضی کشور میتواندباشد. 
حل این مهم بردوش یکایک ما ایرانیان میباشد،  که با یکپارچگی و اتحاد باید نظام جمهوری اسلامی را از اریکه قدرت بزیر کشید تا این خطر بزرگ را از کشور خود دور سازیم. اين کار نبايد به مرحله ای برسد که ناخواسته به راه مبارزات مسلحانه کشانيده شود، زيرا فرصت طلبان بيگانه در انتظار چنين فاجعه ای هستندکه با ورود خود مسير رسيدن به آزادی را تغيير دهند و به اميال خود که تجزيه ايران است دست يابند. بايدبا شروع اعتراضات مدنی و نافرمانی های مدنی سازمان يافته  در پناه يک پرچم واحد راه را برای نجات ميهن خود از ويرانی و سقوط نجات دهيم.

Description: al-ahwaz_kingdom_before_persian_occupation_al-ahwazi_peopel.PNG.png