يك دست بى صداست

 

 

در قرنى كه اكنون ما در آن زندگى ميكنيم ، جايى براى نظام هاى خودكامه و ديكتاتورى وجود ندارد.بعد از ساليان بس دراز تلاش ، انسانها بدرجه اى از تكامل فكرى رسيده اند كه هيچ قانون ونوشته اى نميتواند حق آزاد بودن ، آزاد انديشيدن و آزاد زيستن را از آنها سلب كند. 

 

اما در كشور ما كه مردم ساليان دراز براى رسيدن به آزادى و حاكميت قانون مبارزه كرده اند هنوز در چنگال اهريمن ديكتاتورى گرفتار هستيم. آنها نه تنها از حق آزاد بودن ، آزاد انديشيدن و آزاد زيستن محروم ميباشند بلكه حتى اجبار دارند براى پوشش خود الگويى را  انتخاب كنند كه مورد قبول  نهاد رهبرى باشد.  

 

مجموعه يى از خودكامگان  واپسگرا ، خود را قيم مردم ميدانند و اتباع كشور را به خودى و غيرخودى تقسيم كرده و نظامى بر پايه آپارتايد دينى و سياسى بوجود آورده اند كه براى غيرخوديها هيچ حقى قائل نيستند و برخلاف همان قانون اساسى كه آنرا ميراث شهدا ميدانند!! نمايندگان منتخب مردم نيز حتی اجازه ندارند عملكرد  رهبر و باند هاى مافيائى منتصب به او را به نقد بكشند. 

 

نااميدى و دلسردى از زيستن، اعتراضهاى بدون نتيجه و اميدهاى بى ثمر جامعه ايران را دچارزلزله كرده است. زلزله يى كه همه بنياد هاى اجتماعى را فرو ريخته و انسانهاى آزرده از ستم و دربند را دچار بى هويتى و خود ناباورى كرده است. 

 

نظامى مستبد درزندانى به بزرگى همه كشور ميليونها انسان را به بند كشيده و با اعمال سياستهاى نابخردانه و ضد ملى خود در روابط بين المللى ، كشور را تا مرحله شعله ورشدن آتش جنگ و انزوا كشانيده است. در اين هنگامه سرنوشت ساز ما ساحل نشينان در امنيت ، براى رهايى ميهن و مردم رنجديده آن چه ميكنيم؟ 

 

در بيست وپنجسال گذشته گروههاى مخالف رژيم در خارج ازكشور ظاهرا بطور مستمر درگير مبارزه بوده ايم ولى حتى نتوانسته ايم راهى بيابيم تا همكارى معنوى دولتها و احزاب آزاديخواه و دمكرات كشورهاى داراى اعتبار را براى كمك بمردم ايران جلب كنيم. حتى هنوز نتوانسته ايم براى جايگزينى رژيم حاكم با يك نظام  دمكراتيك با يكديگر بتوافق برسيم. همه در پوسته درونى خود فرو رفته و درافكار بازمانده ازدوران گذشته غرق شده ايم. در كارنامه مبارزه سی هفت ساله خود جز مشتعل نگاه داشتن آتش تفرقه و جدايى ، خود محورى و دشمن پنداشتن دگر انديشان هيچ نقطه مثبتى نداريم . 

 

شايد امروززمان آن فرا رسيده باشد كه صادقانه پرونده اى نو بگشائيم وبواقعيتهاى حاكم درجامعه امروز ايران وجهان بيشترتوجه كنيم . بايد اين حقيقت را بپذيريم تاكتيكهاى ما در سی و هفت سال گذشته جز اتلاف وقت و ايجاد يأس و نااميدى و واخوردگى در داخل كشور و شانس دادن به رژيم براى سركوب و غارت بيشتر ثمرى نداشته است. بيائيد جهان را از ديدگاه واقعگرايانه بنگريم شايد بدين فكربرسيم كه يكدست بى صداست.

 

 در زمانى كه ملل جهان تلاش ميكنند راهكارهاى رسيدن به منافع ملى خود را بگونه اى انتخاب كنند تا ضمن حفظ هويت وحاكميت ملى خويش ازراه همزيستى مسالمت آميز با سايرملل بتوانند به فراخورسهمى كه درتكامل تكنولوژى و اقتصاد جهان دارند از كل گردش سرمايه و امكانات موجود سهم مناسبى بدست آورند ، ما ملتى كه داراى فرهنگ ، سنتها وكشور واحدى هستيم و ساليان دراز در آن زيسته ايم ودرشاديها ورنجهاى يكديگر سهيم بوده ايم چرا نميتوانيم ازراهكار ها و همكاريهاى مشترك حاكم بر جهان الگوئى براى رسيدن به اهداف مشترك خود طرح كنيم؟

 

با غالب بودن سيستم اقتصاد فرا مليتى در جهان نميتوان بدور خود ديوارى كشيد وجهان را از دريچه اى نگريست كه درپنجاه سال پيش ديدگاههاى ما را  ممكن ميساخت. امروز مفهوم منافع ملى با مفهوم آن درگذشته كاملا متفاوت و شايد متضاد نيز باشد. 

 

نميتوان بدون همآهنگ شدن با روند اقتصاد جهان و تفكرات حاكم ، از منافع و تماميت ارضى كشور حفاظت كرد. جدا بودن و فاصله گرفتن از مسير اقتصاد جهانى وكنار ماندن از روند متغير ها و معادلات جا افتاده در سياستهاى جهانى ، عامل نابودى و گسستگى كشور ووحدت ملى خواهد شد. بهمان گونه نيز جدا ماندن و فاصله گرفتن  گروههايى كه اهداف مشترك دارند برابر خواهد بود با تحليل تدريجى وكاهش نيروهاى با القوه اىكه دراختيار دارند که بايد به نيروهاى با الفعل تبديل شوند.

 

تفكر غالب برجهان تفكر آزاد انديشى و دموكراسى است. نميتوانيم خود را دمكرات بدانيم ولى تحمل پذيرش سليقه ها و ديدگاههاى كسانى را كه كاملا با نظرات ما منطبق نميباشند نداشته باشيم .

 

نگاهى به اطلاعيه ها و نظرات گروههاى اوپوزيسيون گوياى عمق تراژدى ناشى از پراكندگى و خودخواهی هاى دانسته يا ندانسته ما ايرانيان خارج از كشور است. علاقه بزادگاه و مردم آن حق انحصارى هيچ فرد و يا افراد خاصى نيست ، هركس ميتواند وحق دارد ميهن و هم ميهنان خويش را دوست داشته باشد و براى پايدارى و بهروزى آن تلاش كند. صف بندى هاى عقيدتى يا داشتن سوابق مغاير از تفكر ما نميتواند اين حق را از كسى و يا گروهى سلب كند. تخطئه تفكرات و وابستگى ها ريختن آب به آسياب دشمن مشترك است كه هدف اصلى را لوث خواهد كرد.  

 

گردابى كه امروز ميهن ما براى رهائى خود از آن تلاش ميكند هرچند ريشه در قانون اساسى اقتدار گرايان و باند هاى مافيائى حاكم دارد، اما آبشخور آن خود محورى و مطلق گرائى رهبران تفكرات طبقات مختلف جامعه ايران است كه عامل شكست  نهضت هاى صد ساله اخير شده است.

 

هيچگاه نخواستيم منصفانه و با ديدى علمى وواقعگرايانه علل شكست انقلاب مشروطيت، نهضت ملى و انحراف انقلاب بيست و دوم بهمن را بررسى كنيم. چون براساس سنت وتفكر ايرانى راحت تر اين است كه ديگران را مقصر بدانيم تا  بتوانيم خود را تبرئه كنيم.

 

اگر رضا شاه به آرامى سلطه ديكتاتورى را جانشين حكومت قانون كرد و يا سيا وسازمان اطلاعاتى انگليس با طرح كودتا موفق شدند  نهضت ملى را شكست دهند ، مقصرين واقعى كسانى بودند كه با خرده گيريها و اختلافات غير اصولى درصف وحدت مردم شكاف ايجاد كرده وبا دلسرد كردن مردم فضا را براى اجراى توطئه ها آماده ساختند. و آنهاكه بر مبناى بينش استالينى رو در روى مردم ايستادند و نهضت ملى را توطئه امپرياليزم دانستند و با بزرگنمائى و حادثه آفرينى هاى پياپى مستمسك لازم را در اختيار كودتا كنندگان گذاردند. اين تراژدى امروز نيز نه دربين مردم ، بلكه بين مدعيان روشنفكرى و خود رهبرى تكرار ميشود.  

 

درحاليكه مجموعه تفكرات ملى گرايى ، ملى-مذهبى ، مشروطه خواهى ، چپ گرائى ، آزاديخواهى ، اصلاح طلبى در داخل كشور جدا از خوديهاى حاكميت دركنار يكديگر زندگى ميكنند وباتفاق دريك انتخابات با هدف مشترك شركت كرده وبا ذكاوت وشم سياسى خود شركت در انتخابات ديگر را تحريم مينمايند ، چرا بايد اين تفكرات در خارج ازكشور وسيله اى براى جدائى  و دشمن تراشى شود؟ چرا فكر ميكنيم كه  انسانها همچون عروسكهاى كوكى بايد با نوايى يكسان زمزمه كنند؟ چرا فكر نميكنيم هركس حق دارد تفكر و ديدگاه خود را داشته باشد و بتواند در يك تلاش و جنبش همگانى براى رهائى زادگاه خود شركت كند.  

 

دين جزئى از فرهنگ وارثيه نياكان مردم ايران است ، اعتقاد بدين و داشتن عنوان ملى-مذهبى نبايد مستمسكى براى طرد گروهى شودكه دردفترمبارزاتى آنها اعتقاد به حاكميت ملى وبرابرى اتباع ايران بوضوح مشخص است.

 

عليرغم اينكه آزمايشگاه كمونيزم بسبب شووينيزم استالينی وناهمآهنگى ماركسيزم با تغييرات اقتصادى جهان به تاريخ پيوسته است. اما هنوز گروههائى هستند كه نزديكى به سازمانهاى داراى تفكرات سوسياليستى را صلاح نميدانند و آنرا رد ميكنند زيرا نگران  بدنام شدن از انگ همكارى با كمونيستها هستند. اينان بدان توجه ندارند كه بيشتر كشورهاى اروپائى در حال حاضر داراى نظام هاى سوسياليستى ميباشند.

 

چرا گروههائى از شنيدن نام جبهه ملى ايران ، بيزارى ميجويند ؟ عليرغم اينكه صداقت و پايبندى آنها به اصول دمكراسى و منافع ملى كرارا بثبوت رسيده است.

 

اكثريت مردم ايران بطورواضح وروشن دردوازدهم فروردين 1358 با رأى خود پايان عصر شاهنشاهى را اعلام  داشته اند.  اما اگر هنوز هموطنانى هستند كه خواستار حكومت مشروطه ميباشند، درنظامى كه براساس برابرى همه اتباع ايران توسط مجلس مؤسسان تشكيل ميشود آنها نيز بايد حقى برابر با ساير ايرانيان داشته باشند و هيچ منطق وقانونى نميتواند از شركت جمعى از هموطنان دريك مبارزه ملى براى رهائى سرزمينى كه متعلق بآنان نيز هست  ممانعت نمايد.

 

چرا نبايد ازروزنامه نگاران و اصلاح طلبانى كه بخاطر افشاى سيستم مافيائى نطام در زندان بسر ميبرند و نيز از ديدگاههاى نمايندگانى كه با شجاعت هاله قداست ازچهره رهبر برداشته اند پشتيبانى كنيم؟

 

بايد از تاريخ و تجربيات ملتها و مبارزات مشترك آنها براى رهائى كشور از اشغال بيگانه بياموزيم كه چگونه ميتوان با هميارى در يك نبرد نابرابر پيروز شد. مبارزات پارتيزاتى كشور هاى اشغال شده اروپا بوسيله ارتش نازى آئينه آموزنده ای براى گروههاى هموطنى است كه هيچ گروهى جز معتقدان خود را باور ندارند.

 

در نبردهاى آزاديبخش فرانسه احزاب سوسياليست ، كمونيست و راستگرايان دركنار يكديگر و بدون توجه باينكه چه كسى رهبرى گروه را دارد دوش بدوش يكديگر جنگيدند ودركنار يكديگر كشته شدند و درجشن پيروزى نيز با هم سرود ملى خويش را خواندند. و بعد از آرامش آراء فرانسويان درپاى صندوق رأى گيرى بود كه تعيين كننده نظام كشور شد.

 

اين حماسه در جاى جاى اروپا آفريده شده است . در ايتاليا ، هلند ، بلژيك ، دانمارك ، نروژ و و ما چرا نبايد اين حماسه را براى نسلهاى آينده بيافرينيم . ودركنار هم سرزمين خويش را بازسازى كنيم?

                          

اى هموطن اين را بدان يكدست بى صداست.

 

رضا آذرخش