بازار مکاره ای به نام انتخابات ولايی

 

 

اين روز ها اگر به سخنان خامنه ای با دقت توجه کنيم، و آنها را با يکديگر مقايسه نماييم، ضد

و نقيض گويی های او چنان است که به نظر ميرسد رمانی برای آرام نگه داشتن توده های

مردم جان به لب رسيده است. هر چند پيش از استقرار نطام اسلامی ، سخن از برابری و

عدالت اجتماعی بود. اما بعد از نشستن بر کرسی قدرت سرشت ديکتاتوری و خود بزرگ

بينی آخونديسم ظاهر ميگردد.

بعد از درگذشت خمينی و جانشينی خامنه ای، شرايط چنان تغيير کرد که او علاوه بر تسلط بر

همه ارگان ها لشگری و کشوری، بيت المال مردم ايران را نير متعلق به خود دانست و چنان

رفتار کرد که همه موظف باشند آنچه را او ميگويد و ميخواهد انجام دهند.

پاره ای از سخنان او درمورد انتخابات پيش رو :

شرکت در انتخابات نظام جمهوری اسلامی

برای افراد واجب و يک وظيفه شرعی، اسلامی و الهی است.

شرکت در انتخابات واجب عينی است!

اگر رأی سفيد دادن موجب تضعيف نظام باشد، حرام است.

شرکت نکردن موجب تضعيف اسلام و مسلمين است!

 

سخنانی که خامنه ای ميگويد اين معنی را دارد که چه عواملی منطبق با موازين شرعی و

اسلامی هستند و چه عواملی خارج از موازين اسلامی ميباشند؟

 

برای توجيه اعلام عدم صلاحيت شمار زيادی از داوطلبان، ميگويد:

ما از اول انقلاب تا حالا سی و چند تا انتخابات داشته ايم، کدامش آزاد نبوده است؟ در کدام

کشور ديگر انتخابات از آنچه که در ايران ميگذرد آزاد تر است؟ خامنه ای گويا فراموش کرده است که در انتخابات سال 88 بازجو رضايی را که تغيير نام داده بود با عنوان دکتر احمدی نژاد را بجای مهندس موسوی به مقام رياست جمهوری برگزيد.

 

روش فرمانروايی علی خامنه ای واقعيتی را نه فقط برای مردم ايران، بلکه برای همه جهانيان

روشن ميسازدکه کلمه فساد ونادرستی درمذهبی که خامنه ای آنرا اسلامی ميداند معنی

و مفهومی دارد که غير از معنی واقعی آن در جهان است.

هر چند قانون اساسی جمهوری اسلامی صراحتا اعلام ميدارد پيش از انتصاب به مشاغل

دولتی و بعد از پايان خدمت بايد مايملک آنها دقيقا بررسی گردد تا مشخص شود فسادی رخ نداده است

هرچنددامنه فسادطی سه دهه گذشته چنان گسترده شده است که نميتوان درنوشتار مختصری گنجانيده شوند. بيماری فسادحاکم بر جامعه ايران منحصرا دردولت احمدی نژاد نبوده است ونميباشد

فساد در تمام ارگانهای نظام اعم از سپاهی، بسيجی، امنيتی، دولتی و .......گسترده است ناچار به يک نمونه از آن ميتواند اشاره شود که ميتوان آنرا مشتی از خروار دانست.

 

فردی به نام بابک زنجانی (راننده ای که زمانی درخدمت فرمانروايان منصوب رهبر کار ميکرد) ناگاه در زمان رياست جمهور فاسدی که در کودتای سال 88 به فرمان رهبر به رياست جمهوری مبعوث گرديد که به اعتقاد و گفته رهبر معظم، لقب سالم ترين و صادق ترين رؤسای جمهور تاريخ ايران گرديد.

 

در حالی که ميليارد ها دلار از درآمد های ملت ايران در زمان فرمانروايی او به يغما برده شدند که زنجانی نمونه ای کوچک، اما شاخص آن است. بعد ازيک محاکمه غير علنی و تشريفاتی از اتهامات مبری و وکيل او مژده آزادی او را اعلام ميدارد. يعنی آنچه در مورد چپاول و غارتی که از بيت المال مردم ايران گفته شده است حرفهايی نادرست و بی پايه ای بوده است زيرا به گفته وکيل او بی گناهی او ثابت شده است و عنقريب آزاد میگردد.

 

ملت ايران از مقام معظم رهبر سؤال ميکند:

چه کس يا چه کسانی مقصرواقعی به غارت بردن ميليارد ها دلار از بهای نقل و انتقادات نفت

ميباشد و آيا رهبر معظم انقلاب و وابستگان او در اين ماجرا نقشی ممکن است داشته اند که چنين بی تفاوت از آن ميگذرند؟ست؟

چه دلايلی در پشت پرده پنهان است که دادگاه او غيرعلنی برگذار شد و نهايتا بی گناهی او اعلام گرديد، ضمنا ادعای خواهر و بستگان او که بخشی از دارايی های بابک زنجانی متغلق به آنها است!

دادگاه در اين مورد چه تصميمی گرفته است که ملت نبايد از آن آگاه گردند؟

 

وقتی رهبر درحواست ميکند همه ايرانی های واجد شرايط برای سربلندی نظام بايد در انتخابات شرکت کنند آيا نبايد در اين مورد از قوه قضائيه بخواهد که حقايق را برای مردم ايران فاش سازد و همکاران زنجانی را که مطمئنا در ارگان های کشوری و لشگری شريک حادثه بوده اند را به ملت ايران بگويد؟

 

وقتی خامنه ای برای کشانيدن مردم به پای صندوق های رأی گيری فتوای صادر ميکند چگونه درمورد غارت های علنی منصوبين و مقامات تصميم گيرنده نظام سخنی نميگويد و وقتی دولت روحانی از او درخواست ميکند که رهبر اجازه دهد دولت او به موارد فساد در دولت گذشته و ساير مقامات که اکثريت آنها از سرداران سپاه و مقامات عاليرتبه ميباشند بررسی نمايد و حتی درخواست بازداشت احمدی نژاد را ميکيد، رهبر با درشتخويی از او ميخواهد کار خودش را بکند و دراين مسائل دخالت ننمايد

 

فساد حاکميت ولايی آنقدر درهم ريخته است که هرکس سازی مينوازد، از اينرو در ارکستر آقای رهبر همآهنگی وجود ندارد. رهبر برای کشانيدن مردم صادق و پای بند مذهب به پای صندوق آراء، تا مرحله التماس رفته است، اما فرماندهان سپاه اظهار نظر ميکند که 80 در صد مردم ايران مجری سياست های رهبر انقلاب هستند به کداميک از آنها بايد توجه کنيم؟

 

نگاهی به ساختار اجتماعی ايران بعد از انقلاب بنماييم. برابری و عدالت اجتماعی خمينی برای همه ايرانيان در نوفل لوشاتو، ناگاه به اقتصاد متعلق به خر تبديل ميگردد بازگشت به قم و واگذاری دولت به سياستمداران به نام خدعه کنار گذارده ميشود بعد از مرگ او نيز خامنه ای با توطئه رفسنجانی رهبری با آرای عده ای آخوند خواب آلودبه خامنه ای واگذار ميگردد. رهبر معظم نيزبا بکارگيری سياست ماکياولی حکومت در سايه فقر و ديکتاتوریکه مکتب و سياست استالينی در روسيه بود، سه دهه سيطره خود را با سياست فقر و فشار اجتماعی به مردم ايران تحميل ميکند.

 

مردم ايران تا چه وقت ميتوانند چنين حاکميتی را تحمل نمايند؟ مسافرت پوتين به ايران و مذاکرات آنها بطور انفرادی در چه مورد بوده است؟ آيا رهبر خامنه ای مسلط به زبان روسی ميباشد، يا پوتين زبان فارسی ميداند که بدون حضور مترجم چند ساعت با هم مکالمه داشته اند؟ اين راز چرا نبايد فاش شود؟

 

 

رضا آذرخش